تبلیغات
دوستانه - نماینده خدا
یکشنبه 5 اسفند 1386

نماینده خدا

   نوشته شده توسط: فرهاد    نوع مطلب :عاشقانه ،

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود
 و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد
زنی در حال عبور او را دید .
 او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید
و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم
 کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید