تبلیغات
دوستانه - راه حق
دوشنبه 31 خرداد 1389

راه حق

   نوشته شده توسط: فرهاد    نوع مطلب :سیاسی ،

می رسد روزی كه در این حال من

عاشقانه حرفها دارد ، دل من

می شوم راحت ز هر زهر و سمن

می روم بر بال عاشق بی كفن

ره به جایی می برد این دل را

كز نشان عاشقی این خل را

می زنم بر سر كه جانا رفته ام

از دیار عاشقان ببریده ام

چون بدانید این دل است ای عاشقان

هر چه دارم من فدای نامتان

یاد آرید آن قسمها خورده ایم

آن همه پیمان كه با هم بسته ایم

گفته ایم از این همه نامردمی

هر كه با زور چماق آمد دمی

یاد آرید این همه دل بستن است

این همان ترس وجود دشمن است

دیده اید این دشمن بی خانمان

بهر هر فكر و نشان بی امان

می زند هر گوشه ای آماده باش

چون كه ترسد از قد بی داد راش

او همان ظالم كه گویند بی امان

ره نبردست غرش حتی ددان

این جوانان ، این همه مشت خفی

می خورد بر چانه این ظالمی

یاد آرید یاد آن خون داده ها

آن همه خون از پس دیواره ها

ما مگر گفتیم كه چه ؟ این گونه شد

نادر و سهراب و اشكانم چه شد؟

می كشن هر كس كه نامش نادر است

حرف دل را می زنیم گوشش كر است

عاشقی دل دادگی ست ای جان من

این ندا و این سر و او بی كفن

هر كسی از دل زند بانگ خفی

این نشان عاشقان منجلی

عاقبت گویند كه این درد چیست؟

ظالم ضحاك نشان ، او سید علیست

او نشسته بر بالای منبر بی امان

می زند سر، هر كه دارد داد آن

ای امان و ای امان و ای امان

پاك نشود خون این از سر و جان

راه ما راه حقیقت ، رفتن است

رفتن تو یا كه شاید مردن است

ای عزیز جان و سرو خون دل است

راه ما نشان حق ، از باطل است

می رسد روزی كه آزاد می شویم

یك دل و یك سر و همه داد می شویم